او حاصل یک دهه اوج و دو دهه انزوا است. اما می تو انست بماند و به جای بیست سال سکو ت و خانهنشینی به فعالیتش ادامه دهد و یاریگر فرهنگ و هنر این مملکت باشد.دهه ای که گذشت چه طوفانی و پر تلاطم بود دهه ای که غولان بزرگ ادبیات و هنر این مرز و بوم را خاک به آغوش کشید . کسانی همچون : «هوشنگگلشیری» ، «محمدمختاری» ،«حمیدمصدق»،«احمدشاملو» ، «مازیار» ، «شهید ثالث» ، « فریدون مشیری» ، « بزرگ علوی »، « جمال زاده» ، « علی حاتمی» و این اواخر« فریدون فروغی » و « فرهاد» و خیلیکسان دیگر که همگی حاصل یک دوران پر از تحول و دگرگونی بودند.
از زبان « تورج شعبانخانی » دوست صمیمی فریدون اینچنین نقل شده که:
آشنایی من با فریدون به آخرین سال های دهه ی چهل بر می گردد. درست زمانی که هر کدام از ما در مکان های مختلفی به اجرای آهنگ های فرهنگی مشغول بودیم وهنوز موج نوی موسیقی پاپ به خوبی اوج نگرفته بود.سال1349 بود که من در جایی گیتار می زدم و می خواندم مرحوم « خسرو هریتاش » کار مرا پسندید و برای موسیقی فیلم«آدمک » با هم قرداد بستیم . وقتیهریتاش در مورد خواننده این اثر سوال کرد با و جود اینکه نظر عده ای بر خواندن من بود اما فریدون را معرفی کردم. او در آن زمانبه آثار سیاهان خصوصا « بلوز » و افرادی چون « ری چارلز » علاقه مفرطی داشت ومن بر اساس شناختی که از ایشانداشتم دو ترانه«آدمک» و «پروانه من »را به وی سپردم.این درست زمانی بود که ما نوزدهیا بیست سال سن بیشتر نداشتیم. فریدون پس از آدمک رسما به یک خواننده محبوب و سر شناس تبدیل شد و بعدها با دیگر دوستان آهنگساز چون « منفردزاده» ، «محمدشمس» و « واروژان » کارش را ادامه داد.بعدها خودش نیز به آهنگسازی روی آورد و با وسواس عجیبی به فعالیت هنری خودادامه داد.
ما در تمام آن سال ها با هم ارتباط داشتیم .اما نوع دیگر ارتباط ودوستی مادر سال های بعد از انقلاب بود که خانمان بیشتر از پنج دقیقه با هم فاصله نداشت و مادر چنان شرایطی همدیگر را ملاقات می کردیم و برای هم ساز می زدیم و می خواندیم. در حقیقت این دوران سال های تنهایی وخانه نشینی مابود که ناگفته های بسیا داشت.
فریدون از آن هایی بود که هرگز بر خلاف عده ای هنرش را با ابتذال همسو نکرد و بر آنچه معتقد بود پایدار ماند و وطنش را ترکنکرد.تنها زیست و تنها مرد.رسم هنرمند کشی در این مملکت تاریخ دیرینه داردوفریدون همه اینها را بر رفتن از ایران ترجیح داد:
واسه رفتن خیلی دیره
تن من ایجا اسیره
خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی گیره
تورج شعبان خانی مهرماه1381
پیشگفتار:
فریدون فروغی خواننده صاحب سبک دهه ی پرتلاطم پنجاه بودکه در مدت فعالیت نه ساله اش انقلابی درموسیقی این سرزمین بر پا کردو بر خلاف جریان آبدر دوران سنت شکنی از دل فیلم های موج نوی سینمای ایران با فریاد هایش توانست پرده های لایه درلایه ی خواب را از چشمان خفتگان بدراندودر فهرست سیاه خوانندگان پر طرفدار قرار گیرد.
فروغیاز جنس هنر مندانی استکه در طول تاریخ یا تاریکی های عظیم و وحشتناک زندگیو جهان را به انسانها نشان داده اند یاروشنایی روشن را.او هرگز خود را مجاب نکردکه شعر هایی کمتر از حد کمال را زمزمه کند.حتی نوع موسیقی به کار رفته در ترانه هایش انگار یک هشدار تکان دهنده است وهرگز برای کسی که می خواهند بخوابانندیا بخواند ودلشان لالایی می خواهد خوش نمی آید...
و...در یک غروب تلخ و سرد بود که خبر سفر ابدیش را شنیدیم. فروغیمرد!خیلی راحت! وبی سرو صدا انگار که هیچ وقت نبود. حجم عظیم ووسیع تنهایی وفراموشی او را در خود هضم کرد و زخمی و دلشکسته و هنوز آواز بر لب جان داد.آنگاه در پای کوههای نه چندان بلند در روستایی که کمتر از ده نفر در آن زندگی می کنند تنها و رانده شده ـ مثل زندگیش ـ خفت و تا ابد از زیر خروار ها خاک سرد ونم دار به شهر شلوغ وپر از دود ودروغ نظاره خواهد کرد...
او طبیعت را دوست داشت وطبیعت او را. سایه ی در ختان بر مزارش است وصدای چشمه موسیقی ازلی و ابدی طبیعت نوازشگر روح توفانی و عصیانی وروحانی اوست:
رویا های من قریه ای ست قدیمی
تو مشتی سایه آما صمیمی
قریه ی من به جای فولاد
چشمه رو می پرستید چشمه رو می پرستید
قریه ی من خوب و صمیمی
دلچسپ وزیباشعری قدیمی
فریدون فروغیتکرار ناشدنی است.کاش زمان حیات قدر او وهمه کسانی را که بعد از مرگشان در سوگشان می نشینیم می دانستیم. کاش به او فرصت ادا ی دین به ملتش را می دادیم تا یادگار های بیشتر وعمیق تری پیش ما می گذاشت که به گفته ی خودش :هنرمند چیزی به نام هنر را از مردم به امانت گرفته که باید آن را به صاحب اصلی اش باز گرداند...
فروغی رفت اما هنر وصدای دلنشین وزخمی اش همراه شعر های زیبایش یادگاری است از هنرمندی بزرگ تکرار ناشدنی و تحفه ای که تا ابد پیش علاقه مندانش خواهد ماند.
در رثای فریدون فروغی
خوابیدیبدون لالایی و قصه
گیر آسوده بخواب بی درد وغصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گل های حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه
جای سیلیای باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی وآدمک ها رو جا گذاشتی
قانون جنگلو زیر پا گذاشتی
ینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
ون جا که خدا برات لالایی می گه
می دونم می بینمت یه روزی دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره
سیاوش قمیشی
فروغی در گذر زمان:
از تولد تا نوجوانی
فریدون فروغی خواننده و نوازنده ی گیتار ـ پیانو ـ ارگ و شاعر نو پرداز و یکی از بزرگان عرصه ی موسیقی در 9 بهمن 1329 خورشیدی برابر29 فوریه 1951 میلادی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش « فتح الله » کارمند اداره دخانیات بود که در تنهایی وخلوت خود شعر می سرود وتار می نواخت.او از مالکان بزرگ روستای نراق بود که از اجدادش به وی ارث رسیده بود.
مادرش « فخریه» زنی مهربان وخونگرمو خانه دار بود.فریدون چهارمین و آخرین وتنها پسر خانواده بعد از سه خواهر بزرگش « پروانه » و « عفت » و « فروغ » بود.
گریه های بی امان فریدون کوچک بعدها ناله های جانگدازی می شود .فریدون کوچک زندگیپیرامونش را می بیند ودرد های ملتش را حسمی کند وناله های انسان های رانده شده راـ که بعد ها خود سر دسته آنها می شود ـ می شنود و به خاطر می سپارد.به گفته « پروانه » خواهر بزر گترش: فریدون ارز همان اوان کودکی روحی حساس و شکننده داشت و با کوچکترین تلنگری ساعت ها در خلوت وتنهایی خود می نالید. شش ساله که می شود پا به مدرسه می گذارد والفبای زندگی وچون وچراهایش را یاد می گیرد و هر سال همراه بادانسته های جدیدش بزرگ می شود. تابستان ها همراه خانواده برای تفریح وگردش به روستای نراقـ مابین قم وکاشان ـ می رود و با طبیعت بیشتر وعمیق تر آشنا می شود.طبیعت را پاک وصمیمی می یابد و به نراق دلمی بندد.بعد ها « قرقرک » را همانند نراق می یابدو این چنین با طبیعت انس می گیرد و با موسیقی ازلی وابدی آن آشنا می شود.این آشنایی حس موسیقایی اعمال وزفتار وگفتار واحساس او را بالا می برد وتحت الشعاع قرار می دهد هر روز تشدید می کند و این آغاز علاقه ی شدید او به موسیقی می شود.تا جایی که بعدها ترانه ی « قریه ی من »را با شعری از خودش در مدح آنجا می خواند.
آغاز خوانندگی ونوازندگی
پروانه می گوید:از همان دوران کودکی حس موسیقی در او مشخص بود.هر وقت بیکار می شد قاشق وچنگال را بر می داشت و روی بشقاب ها ظروف دیگر ضرب می گرفت و با آهنگی موزون بر آنها می کوبید وبا صدای خش دارش چیزهایی زمزمه می کرد و همه را به اعتراض وا می داشت وعصبانی می کرد.
علاقه اش به موسیقی آنقدر شدت می گیرد که با وجودمخالفت اطرافیانش با پول هایی که پس انداز می کند یک دستگاه جاز می خرد و بی هیچ راهنما واستادی شروع به تمرین می کند و چون صدای خوبی داشته همرام با آن می خواند. مدتی با جاز خود را مشغول می کند اما به این نتیجه می رسد که یک خواننده باید گیتار بزند .به این ترتیب جاز را کنار گذاشته گیتاری می خرد ودلبسته ی آن می شود. به گفته ی خواهرش « عفت» آنقدر تمرین می کند که انگشتانش خون می افتدوشبها گیتار بر روی سینه به خواب می رود.فریدون با تقلید از اهنگ های فرنگی به خصوص« راک» و مقتادیش« ری چارلز » به تمرین ادامه می دهد.
آقای « علی فروغی » پسر عموی فریدون که معلم ریاضی او هم بوده می گوید :من در دبیرستان رازی درس ریاضی میدادم و فریدون شاگرد من بود و سرکلاس همیشه انگشتانش حرکت می کرد و روی میز و صندلی ضرب می گرفت.در خانه اعتراض می کردم که چرا سر کلاس آرام وقرار نداری وحواست به درس نیست؟ می خندید و می گفت:مگر موسیقی بد است؟ تاکید می کردم :تو باید درس بخوانی وبرای تحصیل به خارج بروی...
اما او دیپلمش را گرفت ودیگر ادامه تحصیل نداد. چند سال بعد که به شیراز رفته بودم فریدون را دیدم که چنان با مهارت کامل گیتار می زد ومی خواند که انگار پیش استادی بزرگ سالها آموزش دیده وتمرین کرده است. اما واقعیت این بود که او پیش هیچ استادی نرفت. تنها با پشتکار وعلاقه ای که بهموسیقی داشت خودرا به آن مرحله رسانده بود.به گفته خودش :تنها استاد و مقتدایش « ری چالز »بود که از صدا وموسیقی اش الهام می گرفت...
فریدون با تقلید از آهنگ ها وترانه های نوازنده وخواننده ی محبوبش« ری چالز » کارش را دنبال می کند.در سن شانزده سالگی با جمع کردن گروهی نوازنده در محافل وکاباره های مختلف به اجرای تراته ها وآهنگ های « بلوز غربی» می پردازد وآهنگ های روز فرنگی را در این مکان ها اجرا می کند.
سفر به شیراز و ادامه فعالیت
فریدون به مدت دو سال مداوم یعنی تا هیجده سالگی به اجرای برنامه در مکان های مختلف می پردازد.در همین ایام عشق به سراغش آمده و زندگیش را در می نوردد. اما پس از مدتی متوجه می شود دختر مورد علاقه اش همراه خانواده به آبادان نقل مکان کرده اند وهیچ نشانی از او باقینمانده است. این واقعه فریدون را سخت متاثر وناراحت می کند .چند صباحی دست از کار می کشد ودر فراق عشق گمشده اش از موسیقی کناره می گیرد .
پس از مدتی صاحب کاباره ای در شیراز از فریدون وهمکارانش دعوت به همکاری می کند واز آنان می خواهد به شیراز بیایند ودر کاباره او به اجرای برنامه بپردازند.فریدون برای اینکه خلا دختر مورد علاقه اش را کمتر حس کند پیشنهاد را می پذیرد وبه همراه گروه ارکسترش راهی شیراز می شوند. موفقیت در کار وحقوق مزایای خوب باعث می شود فریدون و همکارانش درآنجا ماندگار شوند ودر کاباره « کازبا» به فعالیت خود ادامه دهند.
بازگشت به تهران
در سال 1350 «خسرو هریتاش»کارگردان فیلم «آدمک»پس از ساختن فیلمش دنبال خواننده ای تازه نفس می گردد تا برای فیلمش ترانه ای اجرا کند فریدون فروغی توسط دوست وهمکارش«جیمی» به او معرفی می شود.هریتاش به شنیدن صدای بم وگرفته فریدون فروغی پس از اجرای قطعه ایاز ترانه می گوید: این همان صدای تازه ای است که می خواهم ... و به این ترتیب اولین حضور جدی فروغی در هنر موسیقی با دو ترانه « آدمک » و « پروانه من» شروع می شود ومنجر به آغاز دوره دوم فعالیت هنری اش در سال 1350 ود سن بیست و یک سالگی می گردد. ویژگی های خاص این دو ترانه موجب به وجود آمدن خصلت تمامی کار های فروغی می شود.اولین ترانه هایش بلا فاصله در سطح شهر روی صفحات45 دور در صفحه فروشی های معروفی چون «آل کوردوبس» و «پاپ» و « دیسکو» و «بتهوون» و «پارس »عرضه می شود .
صدای گرفته وبم فروغی در میان جنس صدای خوانندگان مطرح آن دوران چون نغمه ای ناجور گل می کند و همه را به وجد می آورد وسر زبان ها می افتد. پس از چندی فریدون دوباره به شیراز بر می گردد و به فعالیت قبلی خود ادامه می دهد.
«فرشید رمزی» کارگردان رنامه ی شوی تلویزیونی «شش و هشت» پس از اختلاف با خوانندگان همکارش فریدون فروغی را بهبرنامه خود دعوت می کند وقراردادی با او می بندد. بدین سان فروغی از سال 1351 بعد از پنج سال مشابه خوانی آثار ری چارلز را کنار گذاشته کارش را در تهران شروع می کند. همکاری فوغی با برنامه «شش و هشت» باعث خلق آثار ماندگاری چون «زندون دل » و « غم تنهایی » می شود.فرغی با ترانه « زندون دل » معروف شده و به عنوان یک خواننده صاحب سبک به جامعه موسقی ایران معرفی می شود.در همین سال به وسیله یکی از دوستانش با خانم« گلی فتوره چی» ازنزدیکان همان دوستش آشنا شده و این آشنایی منجر به ازدواج آن ها می گردد.ازدواجی که پس از یک سال ونیم به جدایی انجامید. « فروغ» خواهر فریدون در این رابطه می گوید:عدم تفاهم فکری و روحی باعث جدایی این زن و شوهر شد...فوغ که به همراه همسر آمریکایش از سی وپنج سال پیش در کالیفرنیا زندگی می کند چنین ادامه میدهد «گلی پس از جدایی از فریدون هیچ گاه ازدواج نکرد و همیشه این را می گفت که بعد از فریدون نمی توانم با هیچ کس دیگر ازدواج کنم.دریادبودی که اندی پس از در گذشت برادرم در آمریکا بر گزار کرد گلی هم آمد ونشست کنار من در حالی که اشک می ریخت گفت:من همیشه خودم را همسر فریدون می دانستم...»
در سال 52 فروغی رای فیلم «امیر نادری »با نام « تنگنا» ترانه ماندگار و تاثیر گذاری با همین نام اجرا می کند که نه تنها سر نوشت « علی خوش دست » شخصیت اصلی فیلم بلکه بعدها سر نوشت شوم و غم انگیز زندگی خود را می شود:
دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپر دستای خار وخسی نیست
ترانه ی تنگنا به شکل چشمگیری معروف می شود. صفحه این ترانهبا تیراژ بالایی به فروش می رسد.این استقبال همگانی باعث روی آورن تهیه کنندگان موسیقی بیشتری به تولید آثار موسیقایی با صدای فروغی می شود.در همین سال ها فروغی به اجرای ترانه در برنامه تلویزیونی «رنگارنگ» می پردازد و ترانههای ماندگاری چون «نیاز» و «هوای تازه» را اجرا می کند.
نام ترانه: آدمک
شاعر:خانم لعبت والا
آهنگساز:تورج شعبان خانی
اجرا:1350 برای فیلم آدمک به کارگردانی خسرو هریتاش
چون سایه های بی امان
بازیچه دست زمان
در این دنیا ماندم چنان
افسرده وحیران
سرگشته ونالان
چون آدمک زنجیر
بر دست و پایم
از پنجه تقدیر من کی رهایم
ای که تو دادی جانم
گو به من تا کی بمانم
آدمی چون آدمک
مخلوقی سر گردان
چون آدمک زنجیر
بردست و پایم
از پنجه تقدیر من کی رهایم
نام ترانه:پروانه ی من
شاعر :لعبت والا
آهنگساز:تورچ شعبان خانی
اجرا:1350 برای فیلم آدمک
خواهم تو شوی محبوب دلم
جون نرگس مست دیوانه ی من
رویت رخ من سویت ره من
هستی چو بهشت کاشانه ی من
پروانه ی من پروانه ی من
بی تو چه کنم مستانه من
آوای تو شد هم نغمه ی من
ای لاله ی من بردی دل من
نام ترانه:زندون دل
شاعر: ویلیام خنو
آهنگساز:ویلیام خنو
اجرا:1351
پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دلو تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه
مگه من دوست دارم تو می دونی
می خوام امشب با خدام شکوه کنم
شکوه های دلم و تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاس
چرا بخت من سیاس تو می دونی
پنجره بسته می شه شب میرسه
چشام آروم نداره تو می دونی
اگه امشب بگذره فردا می شه
مگه فردا چی میشه توو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه
مگه من دوست دارم تو می دونی
نام ترانه:غم تنهایی
شاعر:آرش
آهنگساز:ویلیام خنو
اجرا:1351
چرا وقتی که آدم تنها می شه
غم وغصه اش قد یه دنیا می شه
میره یه گوشه پنهون میشینه
اونجارو مثه یه زندون می بینه
غم تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر مزنه
غم می آد یواش یواش خونه ی دل در می زنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
تو ی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثه قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرارو چوب می زنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه
غم تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
نام ترانه: تنگنا
شاعر:فرهاد شیبانی
آهنگساز:اسفندیار منفرد زاده
اجرا:1352برای فیلم تنگنا به کارگردانی امیر نادری
دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپر دستای خار وخسی نیست
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خارو خسی نیست
بارون از ابرا سبک تر می پره
هر کسی سر به سوی خودش داره
مثه لاک پشت تو خودم قایم شدم
دیگه هیچ کس دلمو نمی بره
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خارو خسی نیست
ماهی از پاشوره بیرون افتاده
شاپرک ها پراشون زخمی شده
نکنه تو گله ی برره هامون
گذر گرگ بیابون افتاده
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خارو خسی نیست
انتشار اولین کاست
فروغی به دلیل جنس صدا و موسیقی نویی که ارایه می داد وبا تاکید در روی برخی کلمات که به لحن ویژه ای دست یا فته بود سریعا به یک هنرمند پیشرو در عرصه موسیقی روز بدل می شودو در کافه ها وکاباره های بزرگ ومعروف تهرانچون «میامی» و «شکوفه نو» به اجرای برنامه می پردازد و کنسرت های تک نفری او با گیتار با استقبال علاقه مندان روبه رو می شود.
در سال 53 فروغی تمامی آثار خود را که در صفحات گرامافون «تپاز» منتشر کرده بود وحالا رفته رفته جای خود را به نوار کاست می داد همانند اغلی خوانندگان پس از بازخوانی بعضی از ترانه هایش به آلبوم کردن آثار خود می پردازد و اولین آلبوم خود را با نام «نیاز» توسط استریو «ناز» به بازار عرضه می کند.
نام ترانه :نیاز
شاعر:شهریار قنبری
آهنگساز:اسفندیار منفرد زاده
اجرا:1352برای فیلم زن با کرهبه کارگردانی زکریا هاشمی
تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو بزرگی مثه اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه
تو مثه خواب گل سرخی لطیفی مثه خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو مثه وسوسه شکار یک شاپرکی
تو مثه شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثه یک قصه پر از حادثه ای
تو مثه شادی ناز کردن یک عروسکی
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو قشنگی مثه شکلایی که ابرا مسازن
گل هی اطلسی از دیدن تو رنگ می بزن
اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
انتشار دومین کاستو ممنوعیت کاری به مدت دو سال
در سال 54 فروغی دومین کاست خود را با نام «یاران»به دوستدارانش عرضه کرد .در همین سال با اجرای ترانه ی «سال قحطی»از طرف رژیم شاه به مدت دو سال ممنوع الصدا شد.در همین ایام در شمال جشن شاهنشاهی بر گزار می شود و خوانندگان برای شرکت در جشن به شمال میروند.فروغی هم دعوتمی شود. اما در شبی که قرار بوده به اجرای ترانه بپردازد گیتارش را بر می دارد وبه همراه دوستانش می رود ساحل دریا وبرای خودشان می زنند و می خوانند.
ساعت ده ونیم شب ساواک پیدایش می کند و به مجلس جشن می برد. نوبت به فروغی که می رسد رهبر ارکستر از او می پرسد :چه آهنگی می خواهی بخوانی ؟
وفروغی میگوید:نیازی نیست.وبا گیتارش می رود جلو.برخلاف بقیه بی آنکه به شاه تعظیم کندبا تکان دادن سر شروع می کند به ساز زدن و آواز خواندن:
یک نفر می آد که من منتظر دیدنشم
یک نفر می آد که من تشنه بوییدنشم
پس از اجرای ترانه «همیشه غایب» در برابر شاه بلند می شود ومی رود.بعد از این ماجرا ساواک دستگیرش می کند و به جرم اجرای این ترانه تحت پیگیری قرارمی گیرد.پس از مدتی ساواک به خانه اش میرود و شعر «خاک» را به همراه پاکت دیگری که حاوی چک بوده به فروغی می دهد تا از محکومیت برهد.فروغی دم در خانه اش جلوی ساواک چک را پاره می کند وشعر را می برد خانه .مدتی از این ماجرا می گذرد. فروغی شعر را می خواند و خوشش می آید. برای شعر آهنگمی سازد و ترانه «خاک» اینچنین متولد می شود..
نام ترانه:یاران
شاعر:ایرج جنتی عطایی
آهنگساز:فریدون فروغی
اجرا:1353برای فیلمی به ههمین نام به کارگردانی فرزان دلجو
سایه ی یه حادثه که یه عمر با منه
توی شهر آهنی داره خردم می کنه
رو تموم لحظه هام چتر سایه ی سیاس
خون وحشت تو رگه خسته ثانیه هس
اما هم وحشت من گوش بده
تپش فاجعه با قلب منه
دستتو به من بده که حس کنیم
لحظه بزرگ فریاد زدنه
اگه بی صدا وتن خسته دارم جون می کنم
بغض کینه تو صدامه یه روزی داد می زنم
پر سیمرغی به کارم نمیاد قصه نگو
من خودم خودم باید طلسم دیوو بشکنم
تن به سایه نمی دم من پر از روشنی ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام
یه شبه شرجی گرم توی گوش کوچه ها
می پیچه صدای من که بیا بیا بیا
خورشید بزرگ قلب سرخ من
مسلخ پاک تمام سایه هاست
شب پر سایه هراسی نداره
وقتی که کوره ی خورشید مال ماست
تن به سایه نمی دم من پر از روشنی ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام
یه شبه شرجی گرم توی گوش کوچه ها
می پیچه صدای من که بیا بیا بیا
نام ترانه:همیشه غایب
شاعر :شهریار قنبری
آهنگساز:ویلیام خنو
اجرا:1354
یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم
یک نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم
خالی سفرمونو پر از شقایق می کنه
واسه موجای سیاه دست ها رو قایق می کنه
مث یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
همیشه غایب من زخم هامو مرهم می ذاره
همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره
نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه
آینه ها سیاه بشه کور بشه چشم ستاره
مث یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
زخم این حنجره ی خسته همیشه غایبه
کلید صندوق در بسته همیشه غایبه
نعره ی اسب سپید قصه ی مادر بزرگ
بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه
مث یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
نام ترانه:خاک
شاعر: مسعود امینی
آهنگساز:فریدون فروغی
اجرا:1354
تن تو نازک ونرمه مثه بر گ
تن من جون می ده پرپر بزنه زیر تگرگ
دست باد پر می ده برگو رو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ
نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی
هوای عشق تازه نیست رگهام
تن نمی دم به رنگ کهربایی
نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره
خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی گیره
نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
انتشار سومین کاست ومرگ پدر
پس ازاعلام فضای باز سیاسی توسط رژیم فروغی پس از دو سال ممنوعیت کاری سومین کاست خود را با نام «سال قحطی» روانه ی بازار می کند.او که نه برای رقص می خواند ونه برای بزم ترانه هایش نماینده جریان تازه ای می شود که صدایش رنگ عصیان و سر بر آوردن عقیده های اجتماعی و فرهنگ بود.دلتنگی ، دلزدگی ، بی پاسخی ،سر گردانی ، فرو رفتن و در
یک کلام جنگجو بودن و نجنگیدن موضعاتت ترانه هایش بودند.تنوع موضوعی در آثارش و وجود نخی نامریی که همه ی آثار فروغی را به هم مرتبط می ساخت،باعث شد که به او لقب «خواننده ملی» داده شود . در همین سال پدرش فتح الله در سفری به شمال دچار بیماری ذات الریه شده پس از بازگشت به تهران در بهمن 56در بیمارستان «بانک ملی»دار فانی را وداع می گوید.فروغی از این حادثه سخت متأثر می شود.
نام ترانه:سال قحطی
شاعر :مسعود امینی
آهنگساز:فریدون فروغی
اجرا:1354
گربه فلکم دست بودی چون یزدانبرداشتمی من این فلک را زمیان
از نو فلک د گر چنان ساختمیکازاده به کام دل رسید یآسان
گلدونا گل ندارن
درختا بار ندارن
گوسفندو گاو ومیش ها
ماست وپنیر ندارن
گندوم های بیابون
یه لقمه نون ندارن
چشمه های تو دالون
یه چیکه آب ندارن
به هرکی هرچی گفتم
به من جواب ندان
مردای مست کوچه
تو جیباشون کلوچه
تلو تلو می رفتن
از پیچ وتاب کوچه
آی آدمای مرده
ترس دلاتونو برده
پس چرا ساکت هستین
سگ دلاتونو خورده
به هرکی هرچی گفتم
به من جواب ندان
بسه ساکت نشستن
در خونه ها رو بستن
از همه دل بریدن
دل به کسی نبستن
یالا پاشین بجنگین
با این روزای ننگین
چه فایده داره اینجا
حتی نشه بخندیم
انتشار چهارمین کاست
در سال 57 در بحبوحه ی انقلاب و با وخیم شدن اوضاع سیاسی کشور فروغی اعتراض خود را نسبت به قتل وغارت ملت ایران و وضعیت موجود حاکم بر جامعه با اتشار چهرمین کاست خود با نام «بت شکن» اعلام می دارد. در این کاست که به همراه یک گفتگوی رادیویی از فروغی می باشد،وی نظرات خود را در رابطه ی موسیقیو وضعیت هنری کشور بیان می دارد.
در همین سال ترانه« روسپی » را اجرا می کندکه هرگز اجازه انتشار به آن داده نمی شود.
نام ترانه:روسپی
شاعر:فرهنگ قاسمی
آهنگساز:رضا جهان شمس
اجرا:1357
خداوند بزرگ را به یاری مطلبم که در این برهه از زمان، منجی ایران عزیزو شما هم وطنان دوست باشد...
ای پناه هوس مردای شب
همیشه گریه به دل خنده به لب
غمگینم از غم وغصه های تو
همدل آدمای بدون دل
نفس گرم تو از شعله دل
غمگینم از غم وغصه های تو
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو شب میگره
نمی خواهم که چشمای خشک تو را تر ببینم
تو بذار غصه ها تو من روی شونم بگیرم
نمی خواهم امید تو از دل تو بیرون بشه
آخرین منزل تو رو سر تو ویرون بشه
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو شب میگره


اندی







سلام سال نو بر شما








اینده سازان!!!!!!!!!!!!!!

anti filter
تولد:روز نهمبهمن ماه۱۳۲۹ برابر با ۲۹فوریه ۱۹۵۱میلادی در تهران چشم به جهان گشود.اولین اهنگ فارسی:پروانه من و ادمک
دوستت دارم!تقدیم به تو